تریبون جوانان

هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی!
صفحه اصلی بیوگرافی
 

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دنیایی در ارتجاع، سبز، رنگی و اکنون سرخ

اعتراضات کنونی در ایران که با شدت هرچه تمام تر در حال انجام است هیچ دورنمایی ندارد! بی شک این اعتراضات بزودی خاتمه خواهد یافت و سران ریز و درشت حکومت با هر رنگی به کنج خانه های خود، یا بر تخت های سلطنت خود برخواهند گشت.حافظه تاریخی ضعیف مردم ایران که از استیصال آنها ناشی می شود هر چند سال یکبار باید چنین فجایعی ببار آورد. فراموش نکرده ایم که نزدیک 12 سال پیش بود که این شور وشوق به پای صندوق های رای رفت و خاتمی را رئیس جمهور کرد تا 18 تیر ها آفریده شود تا مردم ایران زیر قبای اخوند خندان 8 سال دیگه به خانه بروند، این مردم گویا حافظه تاریخی ندارند یا اصلا نمی خواهند داشته باشند.اینجا قبل از بحث در مورد ارتجاعی بودن این اعتراضات حتی با تمام استدلالات ابتدایی و ناامیدانه اشان نظری به اپوزسیون ایران خواهیم انداخت. موضع گیری های فرصت طلبانه و بعضا بی مسئولانه اپوزسیون ایران نا امید کننده است. اپوزسیونی که تجربه انقلاب 57 را دارد، تجربه سرکوب 67 را دارد. سوسیالیست متوهمی که سال 57 وارد انقلاب همه با هم علیه شاه شد و آن زمان شعار انقلاب اسلامی را رمز اتحاد می دانست و همان توهم شکستش داد، زندانی و تبعیدش کرد، دارد اشتباه تاریخی خود را تکرار می کند. ارتجاعی، نا امید کننده و غیر مسئولانه است.قبل از اینکه مورد به مورد توضیح دهم چرا نا امید کننده، ارتجاعی و غیر مسئولانه است،مسئله کوچکی را روشن کنم.اعتراضاتی در ایران به راه افتاده است عده ای که رقم آنها زیاد فرقی نمی کند با دستبند های سبز در اعتراض به"تقلب در انتخابات" به خیابانها ریخته اند. در درگیری های یک هفته ای عده ای کشته شدند تعداد زیادی زندانی شدند و تعداد بیشتری زخمی و راهی بیمارستانها شدند تا آنجا دستگیر شوند. این کل قضیه است درگیریی که اکنون در خیابانها در جریان است قهر و خشم طرفداران موسوی است و آن طرف، سرکوب گرانی هستند که متعلق به جناح مخالف . هرکس با هر شعار و هر پرچمی در این اعتراضات شرکت کند به جیب موسوی میرود حتی اگر یک حضور 70 میلیونی هم باشد باز مرتجعانه است چرا که این حرکت با رئیس جمهور شدن موسوی به پایان میرسد! فراموش نکنیم که موسوی نخست وزیر دولت اعدامهای67 همان دولتی که خامنه ای رئیس جمهور آن بود است .موسوی نه مخالف حجاب اجباری است، نه مخالف بسیج و سپاه است و نه مخالف نظام، بلکه متعلق به جناح اصلاح طلب رژیم جمهوری اسلامی است که از ترس تصفیه حساب جناح مخالف بعد از آرام شدن اوضاع هنوز در اعتراضات شرکت می کند. موسی هم خوب می داند که انتخابات ابطال نمی شود و فقط می خواهد با سوار شدن بر اعتراضات مردم جناح دیگر را از تصویه حساب های درون حکومتی باز دارد.اما در این میان احزاب اپوزسیون از چپ و راست موضع های کاملا اشتباهی اتخاظ کردند.

جواب به چند سوال:

"در اعتراضات شرکت می کنیم تا آن را رادیکال کنیم و به اعتراض علیه رژیم تبدیل کنیم"

این جوابی است که اکثر اپوزسیون در جواب سوال، چرا شرکت می کنید؟ می دهند.اگر اپوزسیون ایران 7 سال قدمت داشت می شد بعلت بی تجربگی از او قبول کرد. اما این اپوزسیون انقلاب 57 را دیده است! در همان سالها سوسیالیستها در اعتراضی که اسلامی ها به راه می انداختند زنده باد سوسیالیسم سر می دادند، همراه همین جناح حاکم حکومت مرگ بر استبداد و استکبار سر دادند و دیدند که قربانی شدند. همین اپوزسیون قربانی شرکت در اعتراضاتی شد که صاحبش نبود. اکنون باز می خواهد در اعتراض سبز ها فریاد سوسیالیسم سر دهد! چقدر ساده لوحانه است. یکی بوی انقلاب می شوند و یکی هوس تمرین انقلاب به سرش می زند این است اپوزسیون سرگیجه گرفته جمهوری اسلامی.

در این میان تنها موضع گیری حزب حکمتیست آنهم در اطلاعیه اول حزب"مردم حساب این جانیان را کف دستشان خواهند گذاشت" انسانی و مسئولانه بود. که اطلاعیه بعدی حزب حکمتیست هم به نحوی دیگر به انحراف کشیده شد و در اخر اطلاعیه مردم را فرخوان به برپایی اعتراضات جداگانه در محلات کرد . رفقای نویسنده اطلاعیه های بعدی این حزب شاید فراموش کرده اند که در دورانی که تظاهر کنندگان" الله و اکبر گو" را به گلوله می بندند، معترضان رادیکال را خانوادگی اعدام خواهند کرد.این را میتوان غیر مسئولانه دانست. بقیه اپوزسیون که دیگر جای بحث ندارند در موج این اعتراضات غرق شده اند و مثل گرسنه ای که بوی کباب شنیده است، منتظرند تا اعتراض سبز انقلاب سرخ شود!

"مردم در اعتراض به کل رژیم به خیابانها ریخته اند نه به طرفداری از موسوی"

مگر همین مردم در انتخابات 12 سال پیش بخاطر تنفر از حکومت اسلامی به خاتمی رای ندادند؟ مگر همین مردم 30 سال پیش بخاطر آزادی و سرنگونی رژیم سلطنت زیر شعار الله و اکبر جمع نشدند؟ چرا حافظه تاریخی ما اینقدر... ببخشید کاملا از بین رفته است؟ چطور می شود در اعتراضی که قله پیروزی آن رئیس جمهور شدن موسوی است جمهوری اسلامی را به زیر کشید؟ چطور می شود یک دفعه با اجی مجی لاترجی سوار بر شانه ارتشی شد که فقط به فرمان موسوی به چپ چپ و به راست راست می شود؟ سوالاتی است که امیدوارم خود جوابشان را پیدا کنید."این اعتراضات تمرین انقلاب است"این دیگر یک شوخی قدیمی است. وقتی شما دارید شوخی شوخی تمرین می کنید حریف دارد راستی راستی گل می زند و بازی را می برد. دوم اینکه این چه تمرینی است که دختر و پسر های جوان تهرانی را که داشتند زندگی نیمه مدرن خود را در زیر زمین های خانه هایشان سپری می کردند، با فریاد الله و اکبر به پشت بام ها می برد. جوانانی که می خواندند می رقصیدند با بسیج بخاطر دوست پسر و دخترهایشان دعوا می کردند، اکنون شعار یا حسین سر می دهند، این عقب گرد است، تمرین نیست، به عقب برگرداندن ایران به 28 سال پیش است و اگر تارخ این گونه برگردد دوباره 67 دیگری در راه است.کاری را که احمدی نژاد نتوانست انجام دهد این اعتراضات سبز سید گونه دارد انجام می دهد! البته از جنبشی که موسوی رهبرش شود انتظار دیگری نمی رود.

"در این شلوغی ها می شود در محلات جمع شد و علیه کل نظام شعار داد"

چطور می شود در دورانی که دوستان درون حکومتی به جان هم افتاده اند و از همدیگر می کشند،در گوشه ای جمع شد و علیه هر دو طرف شعار داد؟این یعنی خودکشی و فرخوان دادن مردم به این یعنی بی مسئولیتی محض. چطور می شود در دورانی که به جرم شعار الله و اکبر 8 نفر را در چند ثانیه می کشند در کارخانه جمع شد و علیه دولت سرمایه داران شعار داد؟شک نکنید کارخانه را با همه افرادش به اتش خواهند کشید.توجه به توازن قوا در این شرایط می تواند نشان از احساس مسئولیت احزاب باشد که متاسفانه من در اپوزسیون ایرانی سراغ ندارم.خوب دوباره جواب این است :

" که نمی شود مردم را به نشستن در خانه ها تشویق کرد"

30 سال است که هر سال 365 روز وقت داریم و فعلا هم همینطور و معلوم نیست تا کی؟ من به شما قول می دهم با اعتراضات درون حکومتی مهلت به پایان نمی رسد، که عجله کنیم. چرا فراخوان ما برای روز کارگر ، روز زن یا هر روز دیگر جز روزهایی که حامیان مرتجع موسوی یا فریب خوردگان جنگ درونی رژیم در خیابان هستند نباشد، که همیشه بوده است. اگر زورمان نمی رسد پس صبر کنیم و سرخ ها را سیاه لشکر سپاه سبز ها نکنیم.

نکته دیگر این است که آیا می شود در این شرایط مردم را از خیابان به خانه فراخواند؟ به نظر من اره .

حزب یا شخصی که ادعای رهبری می کند باید در خود این جسارت را ببیند که همان گونه که فراخوان رفتن به خیابان ها را می دهد بتواند فراخوان ترک خیابان را هم بدهد . این مسئله دقیقا مثل یک جنگ است که فرمانده ای هیچ وقت نتواند و جرائت نکند فرمان عقب نشینی دهد اکثر مواقع با تلفات سنگین شکست می خورد، ساده است متوجه شد که روزی باید فرمان حمله داد و اگر نشد فرمان عقب نشینی، هر چند که نپیوستن به جنبش سبز های درون حکومتی و یا اعتراض نکردن مستقل در همان روزها عقب نشینی نیست.

آن روز که جنبش سرنگونی طلبانه ما برای قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی به خیابان بیاید دیگر نه خبری از الله و اکبر است و نه رنگ سبز! جنبش سرخ همان جنبشی است که می داند چه را سرنگون می کند و چه را قرار است جای گزین کند.

ادامه دارد

نوشته شده توسط عباس رضایی در شنبه 30 خرداد ماه سال 1388 و ساعت 1:09 PM
موزیک بسیار جالب

Original Video - More videos at TinyPic
نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1388 و ساعت 4:25 PM
سوپاپ مهار دانشجویان در هم شکست

به مناسبت 16آذر تجمعی توسط دفتر تحکیم وحدت  فراخوان داده شد که شعارها و مطالب مشخصی داشت. شعار  اصلی دفتر تحکیم وحدت "احمدی نژاد پاسخگو باش!"  بود

اما این حرکت آن چنان که دفتر تحکیم برنامه ریزی کرده بود پیش نرفت چرا که در همان شروع، صفوف اعتراض دوشاخه شده بود. طبق آمار منتشر شده  اعضای دفتر تحکیم که نزدیک به 200   نفر بودند با دردست داشتن باندرول های خود، پایین تر از صفوف اصلی اعتراض قرار گرفته بودند.

اما شعار اعتراض اصلی  با باندرول ها و شعارهای جمع محدود دفتر تحکیم فرق می کرد معترضین در مقابل شعار "احمدی نژاد پاسخگو باش" که توسط دفتر تحکیم نوشته شده بود، شعار می دادند "سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه" و یا" مرگ بر دیکتاتور" همین امر باعث شد که تریبون آزاد قبل از آمدن اعضای اصلی دفتر تحکیم وحدت برگزار شود .رهبران دفتر تحکیم بعد از حضور در جمع و چند سخنرانی کوتاه اعلام کردند که این مراسم پایان یافته است و ما دیگر مسئولیتی در این زمینه نداریم.

گزارشات زیادی از این اعتراضها منتشر شده است، اما  اینجا بحث من نه آمار شرکت کننده ها است و نه تعداد سخنرانی ها بلکه بحث بر سر یک اعتراض دانشجویی است که به بهانه فراخوان دفتر تحکیم وحدت برگزار شد و به جای یک اعتراض آرام مورد دلخواه دفتر تحکیم وحدت به یک اعتراض ضد حکومتی  تبدیل شد.

جمهوری اسلامی یک بار دیگر اشتباه کرد، چرا که از ترس حضور دوباره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به منتقدان خودی واز درون اجازه برپایی مراسم 16 آذر را داد و همین امر باعث شد تا بهانه در دست دانشجویان متنفر از جمهوری اسلامی از طیف های مختلف داده شود تا یک بار دیگر اعلام کنند که دانشگاه پادگان نیست، که اعلام کنند  ایران پینوشه نمی خواهد،تا اعلام کنند مرگ بر دیکتاتور...

اعضای دفتر تحکیم وحدت هرچقدر تلاش کردند نتوانستند جلوی رادیکال شدن اعتراض را بگیرند، بارها  هشدار دادند و با معترضین درگیر شدند اما موج اعتراض، دفتر تحکیم را به عقب راند.

اعتراض روز 17آذر در دانشگاه تهران یکبار دیگر نشان داد که دیگر نمی شود اعتراضات دانشجویی ا به سوی طرفداری از یک جناح حکومت کشاند! چرا که همانها که شعار مرگ بر دیکتاتور سر می داند علیه خاتمی هم شعار دادند.

سایه اعتراضات 13 آذر سال گذشته  بر اعتراضات امسال

امسال جمهوری اسلامی در جواب به شعار اصلی 13 آذر سال گذشته("دانشگاه پادگان نیست") قصد داشت علی خامنه ای رهبر کل  قوا را به دانشگاه بیاورد  که از ترس اعتراضات رادیکال و ضایع شدن رهبر، این تصمیم را لغو کرد. جمهوری اسلامی بعد از یک سال شکنجه و زندانی کردن فعالان داب هنوز بر این امر اشراف داشت که داب تنها با زندانی کردن و شکنجه عده ای از رهبرانش شکست نخورده است و هنوز این پتانسیل را دارد که دانشگاه را دوباره بجنباند.  جنبشی که در سال گذشته بطور علنی و مستقل در دانشگاه های ایران خود نمایی کرد توقعات دانشجویان را بالا برد و دیدیم که در 17آذر امسال این جنبش به شعارهای آرام و خودمانی دفتر تحکیم بسنده نکرد . نمی شود از دانشجویی که سال گذشته در 13 آذر بوده باشد ، امسال  خواست که به جای مرگ بر دیکتاتور شعار احمدی نژاد پاسخگوباش را سر دهد، نمی شود 13 آذر سال گذشته را به عقب راند، این خاکریزی است که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فتح کرده بودند و اکنون دیدیم سنگری شد که دفتر تحکیم را به همراه جمهوری اسلامی به عقب براند.

 اعتراض در دانشگاه تهران شروع و پایان هیچ  چیزی نبود. اعتراضات دانشجویی همچنان در اشکال مختلف ادامه دارد. شبح آزادیخواهی و برابری طلبی در همه دانشگاههای ایران در پرواز است و این برای جمهوری اسلامی به صورت کابوسی در آمده است.

مسئله اینجا است که رادیکال شدن این اعتراض و تعرضش به جمهوری اسلامی نه تنها ربطی به دفتر تحکیم نداشت، بلکه دفتر تحکیم وحدت را بار دیگر پشت سر گذاشت.   آنها اعلام کرده بودند دیگر وارد سیاست نمی شوند کار فرهنگی می کنند. یک نیروی خودی شکست خورده برای جمهوری اسلامی بودند و یک سوپاپ اطمینان! که این سوپاپ در هم شکست.

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 29 آذر ماه سال 1387 و ساعت 5:03 PM
16آذر امسال در فضای نظامی

گشتهای روزانه بسیج شروع شده است، چپیه پوشان و شکنجه گران مردم را اکنون با لباس های  نظامی وارد محلات کرده اند، ایست های بازرسی دایر شده است و با پخش شیرینی توسط این مزاحمان همیشگی ، جشن بازگشت نظامیان به خیابانها برگزار گردید.

اکنون دیگر ایران شبیه یک کشور نرمال نیست. البته سالها است که نبوده است، ولی با شروع مجدد این گشت های بسیج چهره کشوری را بخود گرفته است که در آن حکومت نظامی برقرار است. فقر و فلاکت به اوج رسیده  و مردم گرسنه هر لحظه و به هر بهانه ای ممکن است طغیان کنند. جمهوری اسلامی از ترس اینکه مبادا گرسنگی مردم بر ترسشان غلبه کند خیابانها و محلات را توسط نیروهای نظامی خود قرق کرده است.

قابل پیش بینی بود که موج اعدامها بالا خواهد گرفت و نظامیان برای ترساندن مردم حضور چشمگیر تری در مراکز شهرها خواهند داشت. اما اکنون با فرارسیدن 16 آذر همه نگاهها  متوجه دانشگاه ها شده است چرا که در سال گذشته و با ابتکار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، صفحه ای تازه به تاریخ مبارزات دانشجویی افزوده شده است.

13 آذر سال گذشته دانشجویان با برافراشتن پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی و با آکسیون چند هزار نفره خود در دانشگاه، با تشکیل تشکل سراسری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و با زندان رفتن و شکنجه شدن نشان دادند که قصد ندارند کوتاه بیایند. اکنون چه دوباره موفق شوند یا موفق نشوند(یا اینکه اصلا تکرار چنین برنامه ای در دستورشان باشد؟ )  چیزی از اهمیت این موضع کم نمی شود که ستون های  یک جنبش مترقی در دانشگاه های ایران علم شده اند.

تفاوت های زیادی بین  روزهای 13 تا 16 آذر سال گذشته با 16آذر امسال  وجود دارد. که باید منتظر ماند و دید که دانشجویان با وجود فاکتهای جدید در معادلات سیاسی ایران چگونه وارد 16آذر امسال می شوند.

هر چه باشد مراسم 13 آذر سال گذشته آنچنان وحشتی در دل جمهوری اسلامی انداخت که امسال  نمایندگان ریز و درشت حکومت به همراه دوستان قهر کرده اشان در دفتر تحکیم وحدت هم قسم شده اند که جلوی هرگونه اعتراض چپی را در دانشگاه بگیرند، البته ناگفته نماند که انتخابات امریکا، بحران مالی ،  کم شدن احتمال حمله امریکا به ایران  و در نتیجه احتمال شورش های خیابانی در ایران، دست در دست هم داده است تا جمهوری اسلامی نیروهای نظامی خود را وارد شهر کند  و این فضای نظامی یکی از مهمترین فاکت های تغییر تاکتیک در 16آذر امسال خواهد بود.

 یقینا ورود این نظامیان به شهرها به خاطر روز 16 آذر نیست! ولی این را میشود اطمینان داشت که در روزهای نزدیک به 16 آذر، یعنی از هم اکنون تا بعد از 16آذر اولویت اصلی این نظامیان، سرکوب دانشجویان معترض خواهد بود.

 فضای دانشگاه ها متشنج است اعتراضات دانشجویی به هر بها نه ای هر روزه در جریان است واعتراضات صنفی، مسمومیت غذایی وهر بهانه دیگری دانشجویان را گردهم می آورد و اعتراضی شروع می شود.

باید دید که توازن قوا در 16آذر امسال چگونه خواهد بود و آیا تشکل های دانشجوی برنامه ای برای آن دارند؟

اما اگر دانشجویان موفق شوند  اکسیونی را برگزار کنند و یا هر برنامه ای را که دارند پیش ببرند بدون حمایت های مردم در خارج از دانشگاه امکان پذیر نیست و یا درصد سرکوب شدنش به شدت بالا می رود نباید دانشجویان را در 16آذرتنها گذاشت.

مدارس نقش تعیین کننده ای  دردفاع از اعتراضات دانشجویی خواهند د اشت.

دیگر 16 آ ذ ر فقط روز یک اکسیون دانشجویی نیست ، روز به خروش در آمدن جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است، روزی است که این جنبش خفته در جامعه با پرچم علنی و توسط بخشی از آن در دانشگاه ها خود نمایی کرد. باید این روز و این سنت را گرامی داشت و به دفاع از دستاوردهای مبارزات دانشجویی بر خاست، دستآوردهایی که با سالها مبارزه ، زندان و شکنجه توام بوده است.

امسال در شرایطی به 16 آذر نزدیک می شویم که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی نشان داده است که قدرت سازمان دادن  دارد و می تواند با هم جنبشی های خود در خارج از دانشگاه در همآمیزد.

16 آذر امسال قرار نیست روز رستاخیز باشد، قرار نیست انقلاب کند، قرار نیست مثل پارسال باشد. جنبش دانشجویان رادیکال یقینا امسال نیز توازن قوا را در نظر خواهد گرفت . اما هر چه باشد این روزها باید  فرصتی باشد که بشود در آن خود را سازمان داد، بشود رفقای جدیدی را به جمع خود اضافه کرد. این روزها یاد آور یک حماسه تاریخی است، حماسه ای که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در 13 آذر سال گذشته آفریدند!

عباس رضایی

abbas_rezaei2004@yahoo.com

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 13 آذر ماه سال 1387 و ساعت 10:32 PM
حکومت نظامی غیر رسمی

"فرمانده بسیج از استقرار نیروهایش در محلات و پایگاهها و شروع گشت های خیابانی در سراسر کشور از آخرین روز هفته بسیج خبر داده و گفته است:"گشت‌هاى بسیج در محله‌ها و کوى و برزن با حضور خود فضا را به گونه‌اى فراهم می‌کنند که اتفاقى نیفتد"
این یک اعلام جنگ تمام عیار به مردم است، یک تهدید علیه هرگونه اعتراض در جامعه است .
 اگر در اوایل شروع این مانور مسائل دیگری مانند "کمک به مردم در زمان زلزله و تامین امنیت جامعه" مطرح بود اکنون دیگر همه چیز فرق کرده است. تصاویر منتشر شده از این مانور، نیروهای ضد شورش را نشان می دهد که با کلاه خود و باتوم در مراکز شهر مستقر شده اند.بگفته فرمانده بسیج همانطور که قابل پیشبینی بود، بسیج دیگر قرار نیست این نیروها را به پایگاه های خود برگرداند و از پایان هفته بسیج ، این نیروها در تمام محلات شهرهای بزرگ به گشت زنی خواهند پرداخت.معنی ساده این تصمیمات دولت، یک حکومت نظامی غیر رسمی  است.این یک اعلام جنگ آشکار به مردم است . از این ببعد جلو تجمعات جوانان را در شبها به بهانه تامین امنیت خواهند گرفت، زنان مورد تعرض بیشتر اوباش بسیج قرار خواهند گرفت و جامعه حالت نیمه فوق العاده بخود خواهد گرفت.
تعرض آشکار رژیم به آخرین نشانه های زندگی متمدن در جامعه به اوج خود رسیده است، فضای جامعه به شدت نظامی شده است و رژه نظامیان در پایتخت ایران،  چنگ و دندان نشان دادن رژیم به مردم است.
چرا جمهوری اسلامی در این شرایط دست به این تحرکات زده است؟
موقعیت سیاسی رژیم با اوج گرفتن بحران اقتصادی بشدت شکننده تر شده و جنگ جناح های درونی جمهوری اسلامی وارد مرحله ای تازه شده است .
هر دوجناح در پیشبینی هایشان به این نتیجه رسیده اند که مردم به ادامه این روند فقر و بیکاری اعتراض خواهند کرد و از هم اکنون با اوج گرفتن اعتراضات کارگری نشانه های آن نمایان شده است.
هدف جمهوری اسلامی از کشاندن نیروهای نظامی خود به خیابانها و محلات ارعاب مردم است ، هدف ترساندن مردم از قدرت سرکوب هر گونه اعتراضی است.
اگر تا چند ماه پیش با قیمت سرسام آور نفت میشد در سطحی محدود جوابگوی گرسنگی مردم بود، اگر تا چند ماه پیش به بهانه احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران میشد مردم را سرکوب کرد، اگر تا چند ماه پیش با شعار مرگ بر آمریکا میشد مردم را سرگرم کرد، اکنون دیگر نمی شود.
 نمی شود دیگر با وعده، جوابگوی شکم های گرسنه اکثریت مردم بود، دیگر نمی شود با آزمایش موشکها و سلاح های سنگین مردم را از نگرانی حمله به ایران ترساند. دیگر نمی شود بعد از فرستادن نامه تبریک به رئیس جمهور آمریکا(از ترس فشارهای اقتصادی بیشتر) مردم را با شعار مرگ بر استکبار سرگرم کرد.
اما تاوان این بن بست همه جانبه جمهوری اسلامی را مردم باید بدهند، آیا کارگران و قشر تحت فشار جامعه زیربار این تعرض اشکار خواهند رفت؟
جمهوری اسلامی آخرین سعی خود را خواهد کرد که با هرگونه اعتراضی، به وحشیانه ترین شیوه برخورد کند و حضور نیروهای نظامی در شهرها به همین منظور است .آیا جمهوری اسلامی قدرت سرکوب اعتراضات گسترده مردم را خواهد داشت؟
جواب دو سوال بالا، مسئله ماندن و رفتن جمهوری اسلامی است.
چاره کار اما  اعتراضات پراکنده نیست، چاره کار به تنهایی اعتراضات دانشجویی هم نیست، چاره کار حتی اعتصابات پراکنده کارگران نیست.این اعتراضات  در جامعه وجود دارند و خوب هم هست که مردم با هر درجه از توان در مقابل رژیم مقاومت می کنند. این قانون عمل و عکس العمل است.
اما جواب ابن معضل متحدانه به جنگ رژیم رفتن است،جواب، اعتصابات سازماندهی شده و گسترده کارگری است. جواب به میدان کشیدن پتانسیل اعتراضی هر بخش از جامعه ، زنان ، دانشجویان و جوانان و مردم متنفر از جمهوری اسلامی است و جواب به تعطیلی کشاندن جامعه و خیز برداشتن برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. این امر بدون حزب و بدون سازماندهی حزبی غیر ممکن است. باید دید کارگران جوانان و زنان جامعه ایران حول این ضرورت تاریخی متحد و متشکل میشوند؟
abbas_rezaei2004@yahoo.com

نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 28 آبان ماه سال 1387 و ساعت 9:12 PM
نظامیان در پایتخت

  

از پیامدهای تشدید بحران اقتصادی جمهوری اسلامی و کشمکشهای درونی جمهوری اسلامی آنهم  هم در آستانه مضحکه انتخاباتی ایران، تعرض گسترده تر این رژیم به جامعه و به مردم است. گسیل نیروی بسیجی وانتظامی ومانورهای اخیر در تهران تنها گامی در این سرکوبگری وسیع و تدارک دیده شده است. 
عبدالله عراقی، فرمانده سپاه محمد رسول الله در تهران اعلام کرد که گشت های شبانه نیروهای بسیجی با دستور فرمانده کل سپاه در تهران آغاز شده است.
 هنوز بیشتر از 10 روز از انتشار خبر بازگشت گشت های بسیج به  شهر تهران نگذشته بود که نیروی انتظامی هم اعلام کرد مانوری را در خیابانها و میادین اصلی شهر تهران برگزار می کند.
 هر دو نیرو اعلام کرده اند که، نیروهای خود را برای حفظ امنیت شهروندان به خیابانهای تهران می فرستند. در حالی که هم مردم و هم جمهوری اسلامی میدانند که بزرگترین عامل اغتشاش و آزار و اذیت مردم همین نیروهای بسیجی و نظامی و انتظامی هستند. به وضوح پیدا است که هدف چیز دیگری است. سرکوب جامعه و مردم و معترضین و مخالفان نظام و شورشهای احتمالی در تهران.
دلایل زیادی را  برای حضور نیروهای نظامی در تهران اعلام کرده اند که از جمله این دلایل " انتقال سریع نیرو از سایر استانها به تهران" و "نمایش قدرت" است. البته دلایل دیگری  هم عنوان شده است، که این  نظامی کردن پایتخت زیاد سئوال برانگیز نشود. اما هر چه باشد این مانورها شروع دوره تازه ای از سرکوب را در ایران گوشزد می کند. وگر نه انتقال نیرو از استانها به تهران و نمایش قدرت چه ربطی به امنیت عمومی دارد. البته خود جمهوری اسلامی هم نمی خواهد این موضوع را پنهان کند، چرا که سالها است با زندان و شکنجه مبارزین و معترضین علیه هرگونه اعتراضی،  شمشیر را از رو  بسته است.
مردم ایران خاطره تلخی از هر دوره بحران جمهوری اسلامی دارند.
 دوبار جمهوری اسلامی بعد از پایان بحران های خود، شروع به اعدام مخالفین و خفه کردن هر صدای معترضی کرده است. بار اول  در سال 60 بعد از اینکه توانست بر انقلاب مسلط شود و بار دوم در سال 67 بعد از پایان جنگ عراق و ایران.
 آیا مردود شدن احتمال حمله امریکا به ایران و کور کوری خواندن جمهوری اسلامی برای آمریکا میتواند  تکرار وحشتناک تاریخ باشد؟ این امر به چند دلیل بستگی دارد. نخست اینکه آیا جمهوری اسلامی قدرت سرکوب، مانند سالهای 60 و 67 را دارد؟ و دوم اینکه آیا مردم مانند آن سالها ،نظاره گر اعدام دسته جمعی فرزندانشان خواهند ماند و اعتراضی نخواهند کرد؟ و سوم اینکه آیا تغیرات عمده در دنیای امروز نسبت به آن سالها به جمهوری اسلامی اجازه این کار را خواهد داد؟ در این نوشته قصد پاسخگوی به این سووالات را ندارم بلکه می خواهم  نشان دهم که حضور مجدد نیروهای نظامی و شبه نظامی در خیابانهای تهران شروع طرح عملیات بزرگتری علیه مخالفین جمهوری اسلامی در داخل، یعنی اکثریت جامعه ایران است.
سال 60 بعداز اینکه جمهوری اسلامی احساس کرد که دیگر قدرت سرکوب مخالفان خود را دارد و حکومتش را تا حدی مستحکم کرده بود، گشت های  نیروهای مسلح را در شهرها به شدت زیاد کرد، دستگیری های گسترده شروع شد و به قصد ارعاب مردم شروع به اعدام مخالفان کردند. این اتفاق در سال 67 نیز تکرار شد و با پایان جنگ دوباره سروکله نیروهای نظامی در خیابانها پیدا شد و همان شد که دیدیم، هزاران نفر زندانی و اعدام شدند.  علائم نشان می دهد که ممکن است جمهوری اسلامی بعد از سالها دوباره تصمیم داشته باشد دست به سرکوب گسترده بزند. باید جلو این فاجعه را گرفت!
یقینا گشت های بسیج برای شروع، دست به آزار و اذیت زنان و جوانان خواهند زد و به بهانه های واهی ، مانند حجاب و  اینگونه مسائل  رعب و وحشت را دوباره در ابعاد وسیع به جامعه برمی گردانند و بعید نیست که  در ادامه این حرکت دست به اعدام مخالفین سیاسی به عنوان اراذل و اوباش نزنند.
این حرکت را باید در نطفه خفه کرد! قبل از اینکه بخواهد ابعاد وسیعی به خود بگیرد.
جمهوری اسلامی با این حرکت می خواهد عکس العمل مردم را بسنجد. یقینا اگر این مانورها و این گشت های بسیج با تعرض مردم مجبور شوند که به پادگان های خود برگردند، جمهوری اسلامی از بازی کردن دوباره این سناریو کهنه دست خواهد کشید و توازن قوا در جامعه به نفع مردم عوض خواهد شد. در این راستا باید متحد و متشکل شد. راه دیگری نیست.
جوانان در این میان نقش مهمی را بازی خواهند کرد . جوانان هر محله می توانند با سازمان دادن خود مانع حضور گشت های بسیج در محله خود شوند. این تنها و بهترین  راه ممکن برای شکست این برنامه است.
***


نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 21 آبان ماه سال 1387 و ساعت 02:45 AM
بحران  سرمایه داری ،  فاجعه بیکاری

بان کی مون دبیر کل سازمان ملل اخیرا در کنفرانسی هشدار داد که  بحران کنونی(بحران سرمایه) فقط نزدیک به بیست میلیون کارگر مهاجر را بیکار خواهد کرد.کارگرانی که هیچ سرمایه ای نداشتند و اکنون باید قربانی بحران سرمایه داران شوند. بحث فقط برسر این بیست میلیون کارگر مهاجر که نه بیمه دارند و نه حقوق بیکاری نیست، بحث فقط گرسنه شدن خانواده این بیست میلیون هم نیست، بلکه بحث برسر تحولی منفی است که قرار است طبقه کارگر در سراسر دنیا را به کام خود فرو ببرد.

 سرمایه داری به بحران بی سابقه ای دچار گشته  است. قابل پیش بینی بود که چنین بحرانی روزی دنیای سرمایه داری را فراخواهد گرفت. اما طنز تلخ ماجرا اینجا است که صاحبان سرمایه قرار است ضرر های اخیر خود را بین کارگران به نسبتی کاملا نا متعادل تقسیم کنند و تاوان این بحران را باید کارگران با بیکاری و گرسنگی مطلق و یا در بهترین حالت کار شاقتر با درآمد کمتر جبران کنند.

 این بحران، بار دیگر عمق ضدیت بنیادی نظم سرمایه را با کارگر و حقوق کارگر چهره ریاکار و دروغگوی آن نمایان کرد. در این رابطه بد نیست که به یک نمونه اشاره کرد.

چندی پیش پرستاران در سوئد برای افزایش چند درصدی حقوق ماهانه خود اعتصاب کردند. بعد از مدتی صدای دولتمردان سوئدی بلند شد که "دولت قدرت پرداخت حقوق بیشتر به پرستاران را ندارد". اما همین دولت چند ماه بعد و بعد از شروع بحران مالی و ورشکسته  شدن بانکهای امریکا، یک روزه دویست میلیون کرون به بانک های سوئد تزریق کرد. باز هم مالیاتی که کارگران برای رفاه بیشتر جامعه به دولت پرداخته بودند ، به جیب سرمایه داران سرازیر شد و دولت قول داد ضمانت بانکی سرمایه ها را افزایش دهد. باید پرسید چگونه بود برای افزایش حقوق پرستاران پول وجود نداشت ، اما صدها  برابر رقم مورد نیاز پرستاران فورا به بانکها تزریق شد.

به علاوه کارگران زیادی نیز تنها منبع درآمدشان یعنی کارشان را از دست دادند، برای نمونه تمام کسانی که از سال 2000 به بعد به استخدام شرکت ولوو در آمده بودند از کار اخراج شدند.

 اما این بحرانی که قربانیان اصلی آن طبقه کارگر در سراسر دنیا خواهد بود، بحرانی مقطعی نیست . بیمه  های بیکاری در بیشتر کشورهای دنیا وجود ندارند و در جاهایی که وجود دارد در چند سال گذشته به شدت کاهش یافته است. حتی در کشورهایی که بیمه بیکاری وجود دارد ، با وجود این بحران و افزایش قیمت ها کارگران بیکار شده نمی توانند زندگی خود را پیش ببرند.

حالا دیگر بحث بر سر نابودی زندگی بخور و نمیری است که به طبقه کارگر تحمیل شده است. قدرت خرید مردم روز به  روز کمتر می شود و همین مسئله این بحران را تجدید خواهد کرد. چرا که کالاهای  کارخانه ها با این وضع بفروش نخواهد رفت و این مسئله سبب ورشکست شدن یک به یک کارخانه های بزرگ خواهد شد و همین مسئله میلیون ها کارگر دیگر را نیز بیکار خواهد کرد.

 افزایش این بحران طبقه کارگر دنیای غرب را نیز وادار به واکنش خواهد کرد. بعید نیست که شورش هایی که در یک سال گذشته در بعضی از نقاط دنیا( که به شورش گرسنگان مشهور شد) و به طور خود جوش بوجود آمد، سراسر دنیا را در بر نگیرد و بعید نیست که بدون حضور یک کمونیسم دخالتگر، جناحهایی از خود بورژوازی عصیان طبقه کارگر و مردم را در مسیری بر ضد خود کارگر و جامعه کانالیزه نکنند.

ادامه این بحران به کجا خواهد انجامید؟

 سالها قبل الوین تافلر در کتاب "موج سوم" آینده دنیا را ترسیم کرده بود او در این کتاب آینده دنیا را همانگونه که تا امروز بود در پیشرفت هر چه بیشتر سرمایه تا پایان تاریخ پیش بینی کرده بود ، ظاهرا موج سوم پایان تاریخ بود.

  امروز همه جا بحث بر سر بازگشت مارکس است، حتی  میدیای غربی هم از نوشتن در مورد آن واهمه ندارند. کتاب های مارکس دوباره پر فروش شده است.

 ولی حتی بازگشت دوباره مارکس و مد روز شدن آثار وی به خودی خود مشکلی را حل نمی کند.مسئله امروز  طبقه کارگرو راه نجاتش احیای انقلاب کارگری اکتبر و لنینی را می طلبد که مارکس و ایده هایش را زمینی پراتیک کند.

آیا لنینیسم دیگری  برای تعبیر و استنتاج تفاسیر دوباره مد شده مارکس پا در صحنه سیاست  دنیا خواهد گذاشت؟ این نیاز زمانه است.  باید دید.

***

نوشته شده توسط عباس رضایی در سه شنبه 14 آبان ماه سال 1387 و ساعت 03:02 AM
کومله در پشت پرده اتهام زنی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب،

کومله در پشت پرده اتهام زنی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، معرفی نویسنده وبلاگ داب تهران
  نویسنده بی جره مواجب اطلاعت جمهوری اسلامی چه کسی است
مدتی است وبلاگی به اسم داب تهران به اسم افشاگری از حکمتیست ها شروع به حمله به دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب کرده است و به هر نحوه ممکن  می خواهد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را به حزب حکمتیست وصل کند تا نشان دهد که این حزب امنیت مردم را به خطر می اندازد. گمانه زنی های زیادی در این مورد بود که این وبلاگ متعلق به چه کسی است؟  اطلاعات جمهوری اسلامی؟ جریلان ایرج اذرین و رضا مقدم؟
اما بعد از مدتی درگیری در قسمت نظرات این وبلاگ  و وبلاگ خودم و با استفاده از امکاناتی که سایت های امار گیر  در مورد نحوه ورورد و ایپی بازدید کنندگان به من داند بالاخره این راز کشف شد .
این کار،کار اطلاعات جمهوری اسلامی نیست بلکه کار یکی کادر های کومله  است .
بعد از شکست های پیاپی اتحاد سوسیالیست ها در به انحراف کشیدن   کارگران و دانشجویان چپ ، و نه بزرگی که این فعالین به این   جریان گفتند چاره ای نماند  جز اینکه به پیشنهاد رهبران تئوریسین کومله در اتحاد سوسیالیستها کمپینی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به راه انداخته شود، تا با  متصل کردن این دانشجویان به حزب حکمتیست و گارد ازادی هم از شر آنها خلاص شوند و هم حزب حکمتیست را زیر فشار قرار دهند. این امر البته با هوشیار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افشا شد، تا جایی که همه سایت ها بجز سایت های کومله و وبلاگ های اتحاد سوسیالیستها این مقالات و این کمپین را تحریم کردند.
این امر به شکست انجامید ومن اکنون  اینجا با معرفی  مهره فعال این کمپین و نویسنده وبلاگ داب تهران مهر باطل شد! را به این کمپین میزنم.
باشد تا شاید  کومله از این حرکت عضو خود شرمگین شود .
و اما نویسنده وبلاگ شخصی به اسم  سیروان پرتونوری است که عضو کومله است و در کردستان عراق زندگی می کند. این شخص وبلاگش را مستقیما از  اردوگاه کومله
(مقر) ابدیت می کند و هیچ بعید نیست که رهبری کومله در جریان این کمپین و نویسنده ان نباشند؟ رهبری کومله اگر منکر این است من می توانم اسناد دقیق تری را در اختیارشان قرار دهم. کومله از این ببعد چاره ای ندارد یا باید از این وبلاگ دفاع کرده و یا  نویسنده آن را خلع عضویت کند
 این مهره بی جیره مواجب اطلاعات جمهوری اسلامی ، که ناخواسته و فقط از روی تنفر کور در دامان اطلاعات جمهوری اسلامی افتاده است را از اردوگاه خود بیرون کنید تاشاید فعالان چپ در ایران این اتهامات را  به حساب شما نگذارند.

وبلاگ داب تهران

وبلاگ اصلی سیروان پرتو نوری

این هم تصویر نویسنده دو وبلاگ بالا

نظرات شما در این مورد

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1387 و ساعت 3:23 PM
بالای صفحه