تریبون جوانان

هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی!
صفحه اصلی بیوگرافی
 

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
ضد انقلاب سبز، کنگره وحدت کمونیستها

اعتراضات چند ماه ای اخیر در ایران و همسو شدن اکثر جریانات اپوزسیون با رهبری موج سبز
ضرورت تشکیل یک جبهه رادیکال را صد چندان می کند. اما در این شرایط باز کردن جبهه سوم امکان پذیر نیست!پس چکار باید کرد.
قبل از شروع لارم می دانم توضیح دهم که از نظر من حساب اکثریت مردم معترض با رهبری جنبش سبز جدا است و تنها دلیل همراهی مردم سرنگونی طلب با این جنبش، نبود امکانی دیگر و نبود یک رهبری منسجم است. به هر حال در این اب گلالود همه در حال ماهی گیری هستند. جریان سبز نمایندگی قسمت غررغرو جمهوری سالامی را بعهده دارد، جریانی که در انتخابات 2 خرداد76 برنده انتخابات شد و بعد از ان امیدوار بود همچنان بتواند قدرت در ایران را دوگانه و تقسیم شده بین دو جناح نگه دارد. این روئیا با تمام شدن دوران رئیس جمهوری خاتمی به پایان رسید . بعد از پیروزی احمدی نژاد کثیف ترین نوع اسلام سیاسی در ایران صاحب قدرت دولتی شد و جناح، خوش برخورد جمهوری اسلامی را کنار زد.این امر باعث شد جناح اصلاحات موسوی را از زباله دانی تاریخ سیاسی ایران بیرون بکشد و دوباره وارد صحنه سیاست کند. با شسکت موسوی در انتخابات، جریان اصلاح طلب چاره ای جز سوار شدن بر شانه غول تنفر مردم از جمهوری اسلامی نداشت. با این کار به اسانی می توانست با یک تیر دو نشان را بزند. اول اینکه خشم مردم از جمهوری اسلامی را کانلیزه کند و دوم اینکه جناح اصلاح طلب را در حد توان از زیر ضرب جناح تند رو نجات دهد. حامیان اصلاحات یا رهبران جنبش سبز تا کنون به این هدف رسیده اند.
اما من شک ندارم اگر از معترضان کنونی در خیابانهای تهران سوال شود برای چه به خیابان امده اید؟ یک صدا فریاد بزنند ازادی و نجات از دست جمهوری اسلامی. اگر اینطور است پس باید راهی باشد که این اعتراضات را به بستر اصلی خود هدایت کرد و ان را در خدمت پیروزی جنبش ازادیخواه و برابری طلب جامعه کانلیزه کرد.
چپ در کجای این اعتراضات قرار دارد
منظورم من از چپ کل احزاب و سازمانهای است که حداقل در برنامه خود معتقد به بر پایی یک حکومت کارگری بعد از رسیدن به قدرت هستند.
چپ ایران بعد از انشعابات پیاپی در تمام سازمانهایش اعتبار خود را از دست داد، نیروهایش تکه تکه شدن و فالانژیسم حاکم بر این انشعابات مردم زجر کشیده و طبقه کارگر را هر چه بیشتر از این سازمانها دور کرد تا جای که شاهد بودیم در دو سال گذشته بعد از سرکوب اخرین نطفه قدرت چپ، یعنی دانشجویان ازادیخواه و برابری طلب ، باعث هیچ عکس العمل جدی از طرف جامعه نشد. اگر چپ قدرت داشت و در ان مقطع زمانی این همه معترض را با پرچم سرخ به میدان می اورد! در عرض چند روز کار جمهوری اسلامی تمام شده بود و اینده ایران با بالا رفتن شعار ازادی و برابری ضمانت میشد. اما چپ ایران نه قدرتش را داشت، نه بلندگوی تبلیغیش را داشت و نه حتی یک انسجام مقطعی ، حتی دیدیم که بعضی از احزاب چپ در ان زمان به نشخوار کردن اراجیف جمهوری اسلامی مشغول شدند.
اما جناح راست جامعه در اپوزسیون، همیشه بی سازمان اما منسجم بوده است . هر زمان لازم شد همه خبر دار زیر یک پرچم ایستادند. همان نیروی که در انقلاب 57 زیر پرچم الله اکبر جمهوری اسلامی رفت، در سال 76 به خاتمی لبیک گفت و امسال شال سبز به گردن اویخت.
چپ در شرایط کنونی فقط یک انترناتیو دارد، ایجاد کنگره وحدت علیه فاشیسم

اگر جناح راست جامعه می تواند هر زمان که لازم دید"کنگره وحدت ملی "شورای ملی مقاومت" و ده ها نوع سازمان دیگر تشکیل دهد چرا چپ جامعه نمی تواند؟ چرا نمیشود یکبار دیگر مانند جنگهای داخلی اسپانیا، چپهای نه تنها ایران بلکه همه دنیا را علیه فاشیسم مذهبی حاکم بر ایران متحد کرد. این کار امکان پذیر است.
منشور سرنگونی جمهوری اسلامی، ده خواست فوری مردم و نمونه های از این قبیل می تواند مبنای تشکیل یک وحدت مقطعی علیه جمهوری اسلامی و راست تا دندان مسلح جامعه به میدیایی غربی باشد. ایران امروز نه روسیه 1917 است و نه هیچ حزبی قدرت بلشویکهای ان دوره را دارد. دنیایی امروز با سیطره میدایی غربی به سرعت دارد یک شکل می شود.... شاید ایران اخرین شانس ما برای بقدرت رسیدن دوباره کمونیسم در گوشه ای از دنیا باشد بیایید کاری کنیم که این شانس را از جامعه بشری نگیریم

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 18 دی ماه سال 1388 و ساعت 8:06 PM
ببخشید اگر نمی توانم بابت این شروع نامبارک، کادوی برایت بفرستم

 دوست من امروز مثل همه بیدار که شدم خواستم بگویم سال نو مبارک!
کامپیوترم را روشن کردم، به قول قدیمی ها منم گفتم سالی که نیکو است از بهارش پیدا است، بهارش پیدا بود. بمب در افغانستان چندین نفر را کشت، عراق، مردم متوهم در کربالا سینه زنان در اتشهای یک بمب سوختند، دیدم پاکستان هم اضافه شده است، بمبی ده نفر را کشته بود، باز خبر چند روز پیش بود که اندونزی دوباره زلزله شده، سونامی دوباره در خاطرم زنده شد و بدتر از همه خبر های ایران بود، نیروی انتظامی که قرار بود خیابانها را کنترل کند که تصادفی نشود! خودش مردم را با ماشین زیر می گیرد. مردم را به گلوله بسته بودن، خودشان می گویند 7 نفر کشته شده اند. 1000نفر به اقرار خودی ها راهی اوین شده اند. خبر از تونل های وحشت و اعدامها میرسد. امریکا گفته است باز ایران را بیشتر تحریم می کند. بابا این مردم همینطوریشم دارند از گرسنگی می میرند. دیدم این سال مبارک که هیچ ،نه تقی است نه محمد نه فاطمه نه الناز
با اعصابی خورد شده پنجره خونم را گشودم، هوا 13 درجه زیر صفر بله این هوا چقدر با این اخبار هماهنگ بود. برفی را که مردم سوئد همیشه ارزو می کنند در کریسمس و سال جدیدشان ببارد، باریده است! بیشتر از سالهای گذشته، همه جا چراغانی شده است، الحق که سال نو این قسمت از دنیا مبارک است.
پنجره را بستم دنیایی واقعی، نه در چراغانی های خانه های مردم، که در صفحات سیاه کامپیوتر من جریان داشت. دنیایی که پناهنده های فراری از این همه بدبختی را در کمپها علاف کرده اند، دنیایی که زندانهایش سیاه چون سال گذشته امان بود، دنیایی که باز ما احمق ها به امید بهتر شدنش در سال جدید جشنهای مسخره می گیریم.
دستم لرزید ببخشید ولی نتوانستم بگویم سال نو مبارک چون مبارک نیست.
می دانم در سال اینده باز دستها را بالا می بریم و فریاد میزنیم زنده باد مرده باد، میدانم در سال اینده باز زندانها پرتر می شود و مردم جسور تر، می دانم باز به بهانه بحران مالی در سال اینده بیشتر خونمان را در شیشه می کنند ....
ولی اگر قرار است همچنان دوستانی داشته باشم که متهمم به ....نکنند، باید برایشان بنویسم که چقدر امیدوارم به تغییر، باید برایشان بنویسم، ما پیروزیم چون حق با ما است و نباید بخاطرشان بیاورم که در طول تاریخ هیچ گاه حق پیروز نبوده است. باید برایشان بنویسم سوسالیسم و انقلاب دارد به سروعت پیش میرود و خلاصه باید هر چه دروغ بلدم بنویسم.
بله دوست عزیز سال نو چقدر نامبارک دارد شروع می شود.
ببخشید اگر نمی توانم بابت این شروع نامبارک، کادوی برایت بفرستم

نوشته شده توسط عباس رضایی در پنجشنبه 10 دی ماه سال 1388 و ساعت 00:21 AM
هیچ... خالی...

انگار روح حقیقت دارد. از جسم خارج شده است و در ارتفاعی نه چندان پست به پرواز در امده است.

دیدن حقیقتی وحشتناک در سرزمین انسانها "وجود ناموجدمان" را، به قول عشق  سابقمان می آزارد. دیدن این حقیقت که انسان ترکیب آپدیت شده ی حیواناتی است که نسلشان منقرض شده است.

توحش ذاتی انسان را هیچ حیوانی در قرن حاضر ندارد!حرص،طمع، تملق گوی های ناشیانه ی انسان کنونی را هیچ حیوان منقرض نشده ای ندارد. همنوع ازاری، غرور بی جا، دور شدن از احساسات و نیازهای روزمره ی  موجودات زنده، آنچنان که در انسان امروزی دیده می شود را دیگر نمی شود در طبیعت یافت.

مدتی است دلم تنگ شده است  با گرویل ها باشم. باور کنید شور واقعی یک زندگی را فقط می توان در چشمان کرکدنی کودن یافت! چقدر نازنین هستند این کرکدن های بی احساس.

سالها یاد گرفتیم که توهین را به نوعی ادا کنیم که توهین نباشد...  یادمان دادند از بالا با بقیه صحبت کنیم... یاد گرفتیم سوار شانه غول باشیم... یاد گرفتیم انسانها عوام هستند، درست زمانی که قرار بود یاد بگیرم چطور می شود از عوام استفاده کرد... درست زمانی که قرار بود جای اسب دوانی انسان دوانی بیاموزیم... به این نتیجه رسیدم که چقدر از عوام متنفریم .

چقدر توده های احمق را دوست ندارم... چقدر بدم می اید از موجوداتی که سواری می دهند... چقدر... چقدر...

با تو هستم! نکند فکر کنی که حالمان خوب نیست؟ باور کن هیچ نگرانی نیست حتی دوری دیدار شما عزیزان... باور کن هیچ غمی نیست، هیچ دلتنگی نیست! من از این موجودات دوپا متنفرم...همین!

نمی دانم تنفر از ریا را چطور نشان دهم؟ نمی دانم چرا وقتی به آدمها نشان می دهی واقعیتشان چیست،  گاز می گیرند!؟

اصلا تو چرا به خود گرفته ای؟!  منظورم که فقط شما نبود!  همه شما... تو های بی رنگ و پر حرف... تو هم عضوشان هستی مگرنه؟

چطور است بیایید همه باورهایمان را بریزیم وسط...

می خواهم بدانم چند کیلو باور دارید؟! اخر چیزی را که نشود با کیلو سنجید، نداشته باشیدش که بهتر است  .

باورهایتان به کنار، رویاهایتان سرهم چند هزار دلار می شود؟! باشد عجله ای نیست... بشین حساب کن... دو را در دو ضرب کن هر چقدر خواستی بدست بیاور... بنظرت فرقی می کند؟ چند سال عقبتر برگرد... فکر می کردی امروز به کجا میرسدی؟!  فکر می کردی امروز کجا باشی؟! بنظرت زشت است اگر بگویم مفلوکیتت به اندازه ای است که یک بار هم فکر نکرده ای که امروز همان اینده دیروز بود و تو باز منتظر فردایی تا حال فردا شود و باز تو امیدوار باشی که در اینده همه چیز تغییر می کند؟ هر سال چند دلار از ارزوهایت کم می شود؟ تصورش راحت است این یعنی غرق شدن تدریجی... ولی چون هنوز خفه نشده ای، درکش نمی کنی... ترحم بر انگیز است.

تصور کن حتی اگر سخت باشد! تصور کن که به اوج قله رسیده ای، سیگاری روشن کرده  و در حال تماشای بدبخت هایی هستی که دارند سعی می کنند بالا بیاییند و این وسط فقط این توی که می دانی این بالا خبری نیست! چه احساسی به تو دست خواهد داد؟ ببین من چه زجری میکشم هر روز...

تصور کن من دیوانه ای بیش نیستم.  ناراحت نمی شوم از تصور ات!  بیشتر از این نمی فهمی... من ادم بی ادبی نیستم باور کن کلی ادبیات خونده ام... اما خب حقیقت را نوشتن، بی ادبی میشود از دید عوام.

پشیمان شو از اینکه نشسته ای و داری حقایق را می خوانی...

 اخر انسان است دیگر دوست دارد همانی را بشنود که دوست دارد... و تو از من هیچ وقت نخواهی شنید آن چیزهای را که دوست داری باشی ولی نیستی...

تقصیر تو نیست، خود را تنها فرض نکن! این داستان همه انهای است که فکر می کنند ادمهای خوبی هستن حال برای خود یا  جامعه.

دزدکی فکر کن به تمام کارهای که کرده ای؟ به تمام اشان! یکبار بدور از هیچ فریباکاری...

نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 4 آبان ماه سال 1388 و ساعت 5:37 PM
تولدی دیگر

خوب امروز تولدم است بازهم مثل همیشه کسی یادش نیست و چه خوب است، که کسی جشن نمی گیرد، چه خوب است که مجبور نیستم بخاطر دیگران شمع فوت کنم، چه خوب است که تنهایم و می توانم  این سالهای رفته را مرور کنم . زندگی ام را برای خودم بنویسم و به همه حماقتهایی که در این 33سال مرتکب شده ام بخندم.

 

 با نوشتن، خاطراتم  زنده می شوند ! خاطراتی که دروقت خود مزخرف، درد آور و خسته کننده بودند.

کودکی متولد میشود که من یادم نیست در چه شرایطی بوده است، تنها می دانم که به گفته پدرم آن دوران همه چیز عالی بود. اسمی مسخره و مذهبی برایش انتخاب می کنند (مثل اکثر اسمهای ما که عوضشان کردیم یا نه) غافل از اینکه روزی یک ضد مذهب درست حسابی می شود.

 تا 10 سالگی اش چیزی یادم نیست فقط چند تصویر تار.زمانی را یادم می آید که مدرسه میرفتم، خوب یادم است، آخر چوب معلم ریاضی مان هیچ وقت نمی شکست و می گفت آن قدر میزند تا بشکند.  وحشتناک بود اقای فرهادی .

بقیه معلمها هم دست کمی از او نداشتند، مد بود معلم خشن باشد.  من هم که نه با محبت مادر و نه با کتک های پدرم و معلم ها درس خوان خوبی نبودم و نشدم، الان هم از هرچه درس و مدرسه است بیزارم. شاید به خاطرهمان چوب نشکن معلم هایم باشد.

 یادم است که جنگ و کشتار بود، ولی  جنگ و کشتار عادی شده بود، جزئی از زندگی روزمره بود، مثل امروز که خیلی چیزها عادت شده است و روز مره است. زندگی تکراری در استکهلم همه چیز سرساعت در وقت خودش.

 قطار ساعت 3:45 دقیقه را باید حتما سوار شوی.

انسانها به شرایط عادت می کنند و همین بزرگترین نقطه ضعف آنها ست.

 از زندگی راحت خسته می شوند و یه جوری بهمش می ریزند، تا دوباره تلاش کنند که به صورت اول درآید! واین مضحک است و تقریبا داستان زندگی همه ما.

خیلی ها ممکن است که این را بخوانند و طبق حماقت اکنون مد شده در دنیا،! بخندند و منکر واقعیت آن شوند، آنها دسته دوم هستند ادم های خوشبخت که از فریب خود لذت می برندو همیشه منتظر هستند اینده بهتر شود! تلاش می کنند که اینده را بهتر کنند ولی غافل از این اند که زندگی فقط همین است، همین و بس و هر چه به اینده نزدیکتر شویم سن وسالمان هم بالا میرود دیگر خیلی چیزها از دستمان بر نمی آید و آینده  امروز، حال فردا می شود، باز ما امیدواریم ، مثل امروز که اینده دیروز بود، ما منتظر اینده بودیم و ما رسیدیم به امروز، اینده رفته به فردا.

 دوران اواخر راهنمایی و چند سال دبیرستان چه دورانی بود. بزرگ شدیم، پوزه معلم ها را مثلا به خاک مالیدم که دیگر نزنند، دوران کمی عوض شده بود، معلم ها هم متمدن شده بودند، دیگر کاری به کارما نداشتند. معلم ادبیات را خوب یادم است، چه حالی می کرد وقتی انشا یم را می خواندم و چقدر حالش گرفته می شد وقتی میدید مثل همیشه کلی غلط املایی دارد.مثل همین حالا

دوران، دوران تازه به بلوغ رسیدن بود، داشتن دوست دختر های زیاد مد  بود و من چقدر تابع مد روز بودم!

می دانید، عاشق کسی بودم که هیچگاه نتوانستم دستانش را هم لمس کنم، هنوز هم نتوانستم،  او رفت زندگی جدیدی را شروع کرد مجبورش کردند که برود. چه من که منتظر ماندم، چه او که رفت هیچکدام فراموش نکردیم و می دانم اگر با هم بودیم حتی این خاطره هم نمی ماند.

بزرگتر که شدیم از کسانی در مورد سوسیالیسم شنیدیم از مارکس و لنین، از اینکه می شود همه دنیا مثل هم زندگی کنند ! در ان موقع در فکرم یک آشپزخانه بزرگ بود وسط شهر که غذای همه شهر را می پخت، چه افکاری! چه چیزهایی شنیدم که ای کاش نمی شنیدم برای ان شنیده ها، برای ساختن همان اشپزخانه رویا های دوران نوجوانیم، چه ها که نکردم تقریبا همه جوانیم را در این راه گذاشتم چه افکاری؟ چقدر افکار خوبی و چقدر دست نیافتنی؟

از دورانی که یادم هست فقط رنگ سرخ بود و زندگی سرخ،انقلاب سرخ و مرگ سرخ

مزخرفترین دوران زندگیم در عراق بود یک سال، شاید کمتر یا بیشتر فقط می دانم سخت بود، گرم بود، برق نبود و بوی مرگ،خون وفقر بود. بدتر از همه چیز امید بود، امید به تغییر! که امیدی احمقانه مثل همان اشپزخانه دوران بچگی  بود.

دوستانی بودند معتقد به سوسیالیسم ، باز مانده نسلی از سوسیالیست هایی که هنوز شکست نخورده بودیم، که بالاخره ما را هم شکست دادند.  تا توانستند کشتند و بقیه  هم به کنج خانه های خود رفتیم، نشستیم و نوشتیم زنده باد ما شکست نخورده ها.

در حالی که ما فقط زنده مانده ها بودیم، نه شکست نخورده ها!

بعد  ترکیه ،هند و در اخر سوئد داستان طولانی است که می خواهم بنویسم. داستان یک قهرمان نیست، داستان عجیبی نیست،داستان یک فرد شجاع نیست، فقط داستان کسی است که تلاش کرد همراه خیلی های دیگر، شکست خورد مانند بقیه و در اخر به این نتیجه  رسید که تلاش هایش از همان اول محکوم به شکست بودند.

انسانها در مراحل مختلف زندگی به نتایج متفاوتی از تلاش ها و مبارزه های خود دست پیدا می کنند.

که من می خواهم این تلاشهای بی نتیجه را به نتیجه برسانم، منظورم پیروزی نیست بلکه جمع بندی است.

نتیجه گیری هم در اخر این می شود...    این 33 سال یک جمع بندی به هیچ رسیدن است

باز سازی فلسفه فقر در مقابل فقر فلسفی

به تدریج این نوشته را ادامه خواهم داد شاید کسی خواست 33سال شکست را مطالعه کند.

شایدهم خودم بعضی مواقع خواستم 33سال شکست را مرور کنم.  

نوشتم 33 سال شکست! اشتباه نکنید من تنها نیستم، دلیلش این است که فاصله ای بین شکست و پیروزی نمی بینم. تعریف مطلقی از هیچ شکست و پیروزی وجود ندارد. می توانستم جای شکست از پیروزی استفاده کنم چیزی عوض نمی شد جای دو کلمه   عوض می شد.محتوا همان بود که الان است.

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 3 مهر ماه سال 1388 و ساعت 01:27 AM
دنیایی در ارتجاع، سبز، رنگی و اکنون سرخ

اعتراضات کنونی در ایران که با شدت هرچه تمام تر در حال انجام است هیچ دورنمایی ندارد! بی شک این اعتراضات بزودی خاتمه خواهد یافت و سران ریز و درشت حکومت با هر رنگی به کنج خانه های خود، یا بر تخت های سلطنت خود برخواهند گشت.حافظه تاریخی ضعیف مردم ایران که از استیصال آنها ناشی می شود هر چند سال یکبار باید چنین فجایعی ببار آورد. فراموش نکرده ایم که نزدیک 12 سال پیش بود که این شور وشوق به پای صندوق های رای رفت و خاتمی را رئیس جمهور کرد تا 18 تیر ها آفریده شود تا مردم ایران زیر قبای اخوند خندان 8 سال دیگه به خانه بروند، این مردم گویا حافظه تاریخی ندارند یا اصلا نمی خواهند داشته باشند.اینجا قبل از بحث در مورد ارتجاعی بودن این اعتراضات حتی با تمام استدلالات ابتدایی و ناامیدانه اشان نظری به اپوزسیون ایران خواهیم انداخت. موضع گیری های فرصت طلبانه و بعضا بی مسئولانه اپوزسیون ایران نا امید کننده است. اپوزسیونی که تجربه انقلاب 57 را دارد، تجربه سرکوب 67 را دارد. سوسیالیست متوهمی که سال 57 وارد انقلاب همه با هم علیه شاه شد و آن زمان شعار انقلاب اسلامی را رمز اتحاد می دانست و همان توهم شکستش داد، زندانی و تبعیدش کرد، دارد اشتباه تاریخی خود را تکرار می کند. ارتجاعی، نا امید کننده و غیر مسئولانه است.قبل از اینکه مورد به مورد توضیح دهم چرا نا امید کننده، ارتجاعی و غیر مسئولانه است،مسئله کوچکی را روشن کنم.اعتراضاتی در ایران به راه افتاده است عده ای که رقم آنها زیاد فرقی نمی کند با دستبند های سبز در اعتراض به"تقلب در انتخابات" به خیابانها ریخته اند. در درگیری های یک هفته ای عده ای کشته شدند تعداد زیادی زندانی شدند و تعداد بیشتری زخمی و راهی بیمارستانها شدند تا آنجا دستگیر شوند. این کل قضیه است درگیریی که اکنون در خیابانها در جریان است قهر و خشم طرفداران موسوی است و آن طرف، سرکوب گرانی هستند که متعلق به جناح مخالف . هرکس با هر شعار و هر پرچمی در این اعتراضات شرکت کند به جیب موسوی میرود حتی اگر یک حضور 70 میلیونی هم باشد باز مرتجعانه است چرا که این حرکت با رئیس جمهور شدن موسوی به پایان میرسد! فراموش نکنیم که موسوی نخست وزیر دولت اعدامهای67 همان دولتی که خامنه ای رئیس جمهور آن بود است .موسوی نه مخالف حجاب اجباری است، نه مخالف بسیج و سپاه است و نه مخالف نظام، بلکه متعلق به جناح اصلاح طلب رژیم جمهوری اسلامی است که از ترس تصفیه حساب جناح مخالف بعد از آرام شدن اوضاع هنوز در اعتراضات شرکت می کند. موسی هم خوب می داند که انتخابات ابطال نمی شود و فقط می خواهد با سوار شدن بر اعتراضات مردم جناح دیگر را از تصویه حساب های درون حکومتی باز دارد.اما در این میان احزاب اپوزسیون از چپ و راست موضع های کاملا اشتباهی اتخاظ کردند.

جواب به چند سوال:

"در اعتراضات شرکت می کنیم تا آن را رادیکال کنیم و به اعتراض علیه رژیم تبدیل کنیم"

این جوابی است که اکثر اپوزسیون در جواب سوال، چرا شرکت می کنید؟ می دهند.اگر اپوزسیون ایران 7 سال قدمت داشت می شد بعلت بی تجربگی از او قبول کرد. اما این اپوزسیون انقلاب 57 را دیده است! در همان سالها سوسیالیستها در اعتراضی که اسلامی ها به راه می انداختند زنده باد سوسیالیسم سر می دادند، همراه همین جناح حاکم حکومت مرگ بر استبداد و استکبار سر دادند و دیدند که قربانی شدند. همین اپوزسیون قربانی شرکت در اعتراضاتی شد که صاحبش نبود. اکنون باز می خواهد در اعتراض سبز ها فریاد سوسیالیسم سر دهد! چقدر ساده لوحانه است. یکی بوی انقلاب می شوند و یکی هوس تمرین انقلاب به سرش می زند این است اپوزسیون سرگیجه گرفته جمهوری اسلامی.

در این میان تنها موضع گیری حزب حکمتیست آنهم در اطلاعیه اول حزب"مردم حساب این جانیان را کف دستشان خواهند گذاشت" انسانی و مسئولانه بود. که اطلاعیه بعدی حزب حکمتیست هم به نحوی دیگر به انحراف کشیده شد و در اخر اطلاعیه مردم را فرخوان به برپایی اعتراضات جداگانه در محلات کرد . رفقای نویسنده اطلاعیه های بعدی این حزب شاید فراموش کرده اند که در دورانی که تظاهر کنندگان" الله و اکبر گو" را به گلوله می بندند، معترضان رادیکال را خانوادگی اعدام خواهند کرد.این را میتوان غیر مسئولانه دانست. بقیه اپوزسیون که دیگر جای بحث ندارند در موج این اعتراضات غرق شده اند و مثل گرسنه ای که بوی کباب شنیده است، منتظرند تا اعتراض سبز انقلاب سرخ شود!

"مردم در اعتراض به کل رژیم به خیابانها ریخته اند نه به طرفداری از موسوی"

مگر همین مردم در انتخابات 12 سال پیش بخاطر تنفر از حکومت اسلامی به خاتمی رای ندادند؟ مگر همین مردم 30 سال پیش بخاطر آزادی و سرنگونی رژیم سلطنت زیر شعار الله و اکبر جمع نشدند؟ چرا حافظه تاریخی ما اینقدر... ببخشید کاملا از بین رفته است؟ چطور می شود در اعتراضی که قله پیروزی آن رئیس جمهور شدن موسوی است جمهوری اسلامی را به زیر کشید؟ چطور می شود یک دفعه با اجی مجی لاترجی سوار بر شانه ارتشی شد که فقط به فرمان موسوی به چپ چپ و به راست راست می شود؟ سوالاتی است که امیدوارم خود جوابشان را پیدا کنید."این اعتراضات تمرین انقلاب است"این دیگر یک شوخی قدیمی است. وقتی شما دارید شوخی شوخی تمرین می کنید حریف دارد راستی راستی گل می زند و بازی را می برد. دوم اینکه این چه تمرینی است که دختر و پسر های جوان تهرانی را که داشتند زندگی نیمه مدرن خود را در زیر زمین های خانه هایشان سپری می کردند، با فریاد الله و اکبر به پشت بام ها می برد. جوانانی که می خواندند می رقصیدند با بسیج بخاطر دوست پسر و دخترهایشان دعوا می کردند، اکنون شعار یا حسین سر می دهند، این عقب گرد است، تمرین نیست، به عقب برگرداندن ایران به 28 سال پیش است و اگر تارخ این گونه برگردد دوباره 67 دیگری در راه است.کاری را که احمدی نژاد نتوانست انجام دهد این اعتراضات سبز سید گونه دارد انجام می دهد! البته از جنبشی که موسوی رهبرش شود انتظار دیگری نمی رود.

"در این شلوغی ها می شود در محلات جمع شد و علیه کل نظام شعار داد"

چطور می شود در دورانی که دوستان درون حکومتی به جان هم افتاده اند و از همدیگر می کشند،در گوشه ای جمع شد و علیه هر دو طرف شعار داد؟این یعنی خودکشی و فرخوان دادن مردم به این یعنی بی مسئولیتی محض. چطور می شود در دورانی که به جرم شعار الله و اکبر 8 نفر را در چند ثانیه می کشند در کارخانه جمع شد و علیه دولت سرمایه داران شعار داد؟شک نکنید کارخانه را با همه افرادش به اتش خواهند کشید.توجه به توازن قوا در این شرایط می تواند نشان از احساس مسئولیت احزاب باشد که متاسفانه من در اپوزسیون ایرانی سراغ ندارم.خوب دوباره جواب این است :

" که نمی شود مردم را به نشستن در خانه ها تشویق کرد"

30 سال است که هر سال 365 روز وقت داریم و فعلا هم همینطور و معلوم نیست تا کی؟ من به شما قول می دهم با اعتراضات درون حکومتی مهلت به پایان نمی رسد، که عجله کنیم. چرا فراخوان ما برای روز کارگر ، روز زن یا هر روز دیگر جز روزهایی که حامیان مرتجع موسوی یا فریب خوردگان جنگ درونی رژیم در خیابان هستند نباشد، که همیشه بوده است. اگر زورمان نمی رسد پس صبر کنیم و سرخ ها را سیاه لشکر سپاه سبز ها نکنیم.

نکته دیگر این است که آیا می شود در این شرایط مردم را از خیابان به خانه فراخواند؟ به نظر من اره .

حزب یا شخصی که ادعای رهبری می کند باید در خود این جسارت را ببیند که همان گونه که فراخوان رفتن به خیابان ها را می دهد بتواند فراخوان ترک خیابان را هم بدهد . این مسئله دقیقا مثل یک جنگ است که فرمانده ای هیچ وقت نتواند و جرائت نکند فرمان عقب نشینی دهد اکثر مواقع با تلفات سنگین شکست می خورد، ساده است متوجه شد که روزی باید فرمان حمله داد و اگر نشد فرمان عقب نشینی، هر چند که نپیوستن به جنبش سبز های درون حکومتی و یا اعتراض نکردن مستقل در همان روزها عقب نشینی نیست.

آن روز که جنبش سرنگونی طلبانه ما برای قیام و سرنگونی جمهوری اسلامی به خیابان بیاید دیگر نه خبری از الله و اکبر است و نه رنگ سبز! جنبش سرخ همان جنبشی است که می داند چه را سرنگون می کند و چه را قرار است جای گزین کند.

ادامه دارد

نوشته شده توسط عباس رضایی در شنبه 30 خرداد ماه سال 1388 و ساعت 1:09 PM
موزیک بسیار جالب

Original Video - More videos at TinyPic
نوشته شده توسط عباس رضایی در دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1388 و ساعت 4:25 PM
سوپاپ مهار دانشجویان در هم شکست

به مناسبت 16آذر تجمعی توسط دفتر تحکیم وحدت  فراخوان داده شد که شعارها و مطالب مشخصی داشت. شعار  اصلی دفتر تحکیم وحدت "احمدی نژاد پاسخگو باش!"  بود

اما این حرکت آن چنان که دفتر تحکیم برنامه ریزی کرده بود پیش نرفت چرا که در همان شروع، صفوف اعتراض دوشاخه شده بود. طبق آمار منتشر شده  اعضای دفتر تحکیم که نزدیک به 200   نفر بودند با دردست داشتن باندرول های خود، پایین تر از صفوف اصلی اعتراض قرار گرفته بودند.

اما شعار اعتراض اصلی  با باندرول ها و شعارهای جمع محدود دفتر تحکیم فرق می کرد معترضین در مقابل شعار "احمدی نژاد پاسخگو باش" که توسط دفتر تحکیم نوشته شده بود، شعار می دادند "سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه" و یا" مرگ بر دیکتاتور" همین امر باعث شد که تریبون آزاد قبل از آمدن اعضای اصلی دفتر تحکیم وحدت برگزار شود .رهبران دفتر تحکیم بعد از حضور در جمع و چند سخنرانی کوتاه اعلام کردند که این مراسم پایان یافته است و ما دیگر مسئولیتی در این زمینه نداریم.

گزارشات زیادی از این اعتراضها منتشر شده است، اما  اینجا بحث من نه آمار شرکت کننده ها است و نه تعداد سخنرانی ها بلکه بحث بر سر یک اعتراض دانشجویی است که به بهانه فراخوان دفتر تحکیم وحدت برگزار شد و به جای یک اعتراض آرام مورد دلخواه دفتر تحکیم وحدت به یک اعتراض ضد حکومتی  تبدیل شد.

جمهوری اسلامی یک بار دیگر اشتباه کرد، چرا که از ترس حضور دوباره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به منتقدان خودی واز درون اجازه برپایی مراسم 16 آذر را داد و همین امر باعث شد تا بهانه در دست دانشجویان متنفر از جمهوری اسلامی از طیف های مختلف داده شود تا یک بار دیگر اعلام کنند که دانشگاه پادگان نیست، که اعلام کنند  ایران پینوشه نمی خواهد،تا اعلام کنند مرگ بر دیکتاتور...

اعضای دفتر تحکیم وحدت هرچقدر تلاش کردند نتوانستند جلوی رادیکال شدن اعتراض را بگیرند، بارها  هشدار دادند و با معترضین درگیر شدند اما موج اعتراض، دفتر تحکیم را به عقب راند.

اعتراض روز 17آذر در دانشگاه تهران یکبار دیگر نشان داد که دیگر نمی شود اعتراضات دانشجویی ا به سوی طرفداری از یک جناح حکومت کشاند! چرا که همانها که شعار مرگ بر دیکتاتور سر می داند علیه خاتمی هم شعار دادند.

سایه اعتراضات 13 آذر سال گذشته  بر اعتراضات امسال

امسال جمهوری اسلامی در جواب به شعار اصلی 13 آذر سال گذشته("دانشگاه پادگان نیست") قصد داشت علی خامنه ای رهبر کل  قوا را به دانشگاه بیاورد  که از ترس اعتراضات رادیکال و ضایع شدن رهبر، این تصمیم را لغو کرد. جمهوری اسلامی بعد از یک سال شکنجه و زندانی کردن فعالان داب هنوز بر این امر اشراف داشت که داب تنها با زندانی کردن و شکنجه عده ای از رهبرانش شکست نخورده است و هنوز این پتانسیل را دارد که دانشگاه را دوباره بجنباند.  جنبشی که در سال گذشته بطور علنی و مستقل در دانشگاه های ایران خود نمایی کرد توقعات دانشجویان را بالا برد و دیدیم که در 17آذر امسال این جنبش به شعارهای آرام و خودمانی دفتر تحکیم بسنده نکرد . نمی شود از دانشجویی که سال گذشته در 13 آذر بوده باشد ، امسال  خواست که به جای مرگ بر دیکتاتور شعار احمدی نژاد پاسخگوباش را سر دهد، نمی شود 13 آذر سال گذشته را به عقب راند، این خاکریزی است که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فتح کرده بودند و اکنون دیدیم سنگری شد که دفتر تحکیم را به همراه جمهوری اسلامی به عقب براند.

 اعتراض در دانشگاه تهران شروع و پایان هیچ  چیزی نبود. اعتراضات دانشجویی همچنان در اشکال مختلف ادامه دارد. شبح آزادیخواهی و برابری طلبی در همه دانشگاههای ایران در پرواز است و این برای جمهوری اسلامی به صورت کابوسی در آمده است.

مسئله اینجا است که رادیکال شدن این اعتراض و تعرضش به جمهوری اسلامی نه تنها ربطی به دفتر تحکیم نداشت، بلکه دفتر تحکیم وحدت را بار دیگر پشت سر گذاشت.   آنها اعلام کرده بودند دیگر وارد سیاست نمی شوند کار فرهنگی می کنند. یک نیروی خودی شکست خورده برای جمهوری اسلامی بودند و یک سوپاپ اطمینان! که این سوپاپ در هم شکست.

نوشته شده توسط عباس رضایی در جمعه 29 آذر ماه سال 1387 و ساعت 5:03 PM
16آذر امسال در فضای نظامی

گشتهای روزانه بسیج شروع شده است، چپیه پوشان و شکنجه گران مردم را اکنون با لباس های  نظامی وارد محلات کرده اند، ایست های بازرسی دایر شده است و با پخش شیرینی توسط این مزاحمان همیشگی ، جشن بازگشت نظامیان به خیابانها برگزار گردید.

اکنون دیگر ایران شبیه یک کشور نرمال نیست. البته سالها است که نبوده است، ولی با شروع مجدد این گشت های بسیج چهره کشوری را بخود گرفته است که در آن حکومت نظامی برقرار است. فقر و فلاکت به اوج رسیده  و مردم گرسنه هر لحظه و به هر بهانه ای ممکن است طغیان کنند. جمهوری اسلامی از ترس اینکه مبادا گرسنگی مردم بر ترسشان غلبه کند خیابانها و محلات را توسط نیروهای نظامی خود قرق کرده است.

قابل پیش بینی بود که موج اعدامها بالا خواهد گرفت و نظامیان برای ترساندن مردم حضور چشمگیر تری در مراکز شهرها خواهند داشت. اما اکنون با فرارسیدن 16 آذر همه نگاهها  متوجه دانشگاه ها شده است چرا که در سال گذشته و با ابتکار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، صفحه ای تازه به تاریخ مبارزات دانشجویی افزوده شده است.

13 آذر سال گذشته دانشجویان با برافراشتن پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی و با آکسیون چند هزار نفره خود در دانشگاه، با تشکیل تشکل سراسری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و با زندان رفتن و شکنجه شدن نشان دادند که قصد ندارند کوتاه بیایند. اکنون چه دوباره موفق شوند یا موفق نشوند(یا اینکه اصلا تکرار چنین برنامه ای در دستورشان باشد؟ )  چیزی از اهمیت این موضع کم نمی شود که ستون های  یک جنبش مترقی در دانشگاه های ایران علم شده اند.

تفاوت های زیادی بین  روزهای 13 تا 16 آذر سال گذشته با 16آذر امسال  وجود دارد. که باید منتظر ماند و دید که دانشجویان با وجود فاکتهای جدید در معادلات سیاسی ایران چگونه وارد 16آذر امسال می شوند.

هر چه باشد مراسم 13 آذر سال گذشته آنچنان وحشتی در دل جمهوری اسلامی انداخت که امسال  نمایندگان ریز و درشت حکومت به همراه دوستان قهر کرده اشان در دفتر تحکیم وحدت هم قسم شده اند که جلوی هرگونه اعتراض چپی را در دانشگاه بگیرند، البته ناگفته نماند که انتخابات امریکا، بحران مالی ،  کم شدن احتمال حمله امریکا به ایران  و در نتیجه احتمال شورش های خیابانی در ایران، دست در دست هم داده است تا جمهوری اسلامی نیروهای نظامی خود را وارد شهر کند  و این فضای نظامی یکی از مهمترین فاکت های تغییر تاکتیک در 16آذر امسال خواهد بود.

 یقینا ورود این نظامیان به شهرها به خاطر روز 16 آذر نیست! ولی این را میشود اطمینان داشت که در روزهای نزدیک به 16 آذر، یعنی از هم اکنون تا بعد از 16آذر اولویت اصلی این نظامیان، سرکوب دانشجویان معترض خواهد بود.

 فضای دانشگاه ها متشنج است اعتراضات دانشجویی به هر بها نه ای هر روزه در جریان است واعتراضات صنفی، مسمومیت غذایی وهر بهانه دیگری دانشجویان را گردهم می آورد و اعتراضی شروع می شود.

باید دید که توازن قوا در 16آذر امسال چگونه خواهد بود و آیا تشکل های دانشجوی برنامه ای برای آن دارند؟

اما اگر دانشجویان موفق شوند  اکسیونی را برگزار کنند و یا هر برنامه ای را که دارند پیش ببرند بدون حمایت های مردم در خارج از دانشگاه امکان پذیر نیست و یا درصد سرکوب شدنش به شدت بالا می رود نباید دانشجویان را در 16آذرتنها گذاشت.

مدارس نقش تعیین کننده ای  دردفاع از اعتراضات دانشجویی خواهند د اشت.

دیگر 16 آ ذ ر فقط روز یک اکسیون دانشجویی نیست ، روز به خروش در آمدن جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است، روزی است که این جنبش خفته در جامعه با پرچم علنی و توسط بخشی از آن در دانشگاه ها خود نمایی کرد. باید این روز و این سنت را گرامی داشت و به دفاع از دستاوردهای مبارزات دانشجویی بر خاست، دستآوردهایی که با سالها مبارزه ، زندان و شکنجه توام بوده است.

امسال در شرایطی به 16 آذر نزدیک می شویم که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی نشان داده است که قدرت سازمان دادن  دارد و می تواند با هم جنبشی های خود در خارج از دانشگاه در همآمیزد.

16 آذر امسال قرار نیست روز رستاخیز باشد، قرار نیست انقلاب کند، قرار نیست مثل پارسال باشد. جنبش دانشجویان رادیکال یقینا امسال نیز توازن قوا را در نظر خواهد گرفت . اما هر چه باشد این روزها باید  فرصتی باشد که بشود در آن خود را سازمان داد، بشود رفقای جدیدی را به جمع خود اضافه کرد. این روزها یاد آور یک حماسه تاریخی است، حماسه ای که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در 13 آذر سال گذشته آفریدند!

عباس رضایی

abbas_rezaei2004@yahoo.com

نوشته شده توسط عباس رضایی در چهارشنبه 13 آذر ماه سال 1387 و ساعت 10:32 PM
بالای صفحه